اردوی شیراز - پاییز 88

اردوی علمی -تفریحی دانشجویان جهانگردی و هتلداری به مقصد شیراز  بهمراه  بازدید از نمایشگاه بین المللی جهانگردی و هتلداری

استاد همراه: سعید شمس

با کش و قوس های فراوون و با سنگ اندازی ها و کم لطفیهای مسئولین دانشکده و در راس آنها رئیس دانشکده، مثل اینکه قضیه جدی شد و ما به سلامتی راهی شیراز می شدیم. خلاصه اعلامیه زدیم و از بچه ها اسم نویسی کردیم.

دانشکده :ساعت 7 شب اتوبوس اومدو ما حرکت کردیم، بچه های اردو از  ورودیهای مختلف بودند، بعد از 3 ساعت به کرمان رسیدیم و استاد شمس هم با ما همراه شد، در طول مسیر از سخنان استاد استفاده کردیم. به سیرجان که رسیدیم اونجا بچه ها یه خورده خوراکی گرفتند. تا نیمه های شب بچه ها بچه ها بیدار بودنو با هم گپ می زدند.

9 صبح شیراز بودیم. بدون معطلی سوار مینی بوسها شدیم، از بچه ها پذیرایی کردیم (موز و ساندیس) و راهی مرودشت شدیم. نزدیک 1 ساعت استراحت داشتیم. طبق برنامه ای که ریخته بودیم اولین بازدیدمون نقش رستم  بود.

نزدیکای ظهر موقع نهار! ورودی تخت جمشید! کوبیده زدیم!!!

بازدید از تخت جمشید: بچه ها جیک و پیک این جاذبه چند هزار ساله رو توی چند ساعت در آووردن. آقای رضایی (از بچه های 85 هتلداری دانشکده) راهنمای اردوی ما بود، اطلاعاتش کامل و جامع بود واقعا دستش درد نکنه(هر چی باشه مرودشتیه)

راهی شیراز شدیم. شب شده!الان سعدیه هستیم، خیلی شلوغه. مردم! توریستا! توی اون شلوغی چند تا از بچه ها از گروه جدا شدن.

حافظیه! جون میده برا فال گرفتن! مخصوصا برا دخترای اردو! خلاصه کلی سر حافظو درد آووردیم! توی مسیر بچه ها انرژی خودشونو با بزن و بشکن توی مینی بوس تخلیه کردن.

شامو دروازه قرآن بودیم! بعدشم محضر خواجوی پیر! اونو هم بیخوابش کردیم. بچه ها باهاش چند تا عکس یادگاری گرفتن.

11 شبه داریم میریم مرودشت که شبو اونجا بخوابیم. واقعا خسته شده بودیم. بعضیا تا رسیدیم بیهوش شدن، بعضیا بیهوش بودن! بعضیا که خدا بگم چکارشون کنه خواب که نداشتن هیچ، نمیزاشتن بقیه هم بخوابن. تعداد کمی برا نماز صبح پا شدن البته بازم بگم بچه ها خیلی خسته بودن!

دم صبحه، هوا خیلی سرده. توی این گیر و ویر دستشویی خوابگاه خانما خراب شده حالا بیا و درست کن! البته گلاب به روتون! صبحونه میخوریم. پنیر و گردو!

پایکوبان، دست زنان، راهی شیراز شدیم.

عمارت هفت تنان! بچه ها در حال گوش دادن به توضیحات راهنمای عمارتن! خانم کمالی هم (از بچه های ورودی 87)  به ما پیوستن.

ارگ کریم خانی –  بازار وکیل!  هوا بارونیه بچه ها مثل موش آبکشیده میشن! آقای رضایی و استاد شمس برای هماهنگی به هتل هما میرن. موقع خریده، بچه ها مشغول خریدنو هر کدوم به یه طرف میرن، خوش به حالشون! ولی من  باید فکر نهار بچه ها باشم.

مدیریت هتل هما (آقای توفیقی) نه با درخواست و هماهنگی قبلی میراث شیراز بلکه با حضور استاد شمس و شناختی که از استاد داشتن با بازدید از هتل موافقت کردند.

لابی هتل هما : ازمون پذیرایی(کیک با چای) و استقبال گرمی شد. آقای نبی پور (مدیر روابط عمومی هتل) با ما همراه شدنو توضیحات لازم راجب مجموعه به بچها میدن. من کجام؟! در حال تدارک نهار برا استاد!

بارون شدید گرفته، طبقه دوم هتلیم! عجب منظره قشنگیه! جای همتون خالی ، تمام بخشهای هتل به ما معرفی شد، بچه های هتلداری کلی استفاده کردن! حال کردن ها!

نمایشگاه: ورود ما همزمان شد با مراسم افتتاحیه. استقبال گسترده ای از نمایشگاه شده. کشورهای زیادی مثل مالزی، تایلند، قطر و ترکیه و ... در نمایشگاه شرکت کردن! بچه ها کلی بروشور و کتابچه از غرفه ها گرفتن. با اندک بودجه ای که از امام جمعه گرفته بودیم تونستیم فقط چند تا کتاب هتلداری برای کتابخونه دانشکده بگیریم. (یه موقع خدای نکرده خدای نکرده زبونم لال، مسئولین دانشکده خجالت نکشن، چی میگم معلومه که نمیکشن بقول دکتر شریعتی کسیکه خواب رفته باشد با یه صدا از خواب بیدار میشود ،ولی هستن افرادیکه آنچنان خود را به خواب زده اند که گویی هرگز خیال بیدار شدن را ندارند).

شام رو هم نزدیک نمایشگاه (توی یه پارک) خوردیمو بازم راهی خوابگاه شدیم. راستی یه روز دیگه با نظر و توافق استاد و بچه ها به اردو اضافه شد.

شاهچراغ: همه از ماشینا پیاده شدیم و جلوی درب ورودی، مسولین حراست  حرم به ما اجازه ورودو دادن  همه در حال رازو نیاز هستن، منو استاد و دیگر بچه ها نماز خوندیم و چند دقیقه ای نشستیم  فضای روحانی بر ما و سرتاسر حرم حاکم شده، بیشتر از همه وقت و همه جا یاد خدا افتادیم.

همه دور استاد جمع شدیم و استاد داره از تجربیات و خاطراتش برامون میگه. بچه ها سراپا گوش بودن! شب خاطره انگیزی بود.

روز آخر بازدید: یاور هرچی باغ بودو  استاد کردیم!

 عفیف آباد: وارد باغ شدیم جای خیلی قشنگ و با صفاییه آخرای بازدید اصلادلمون نمیومد بریم بیرون، بچه ها در حال گرفتن عکسن، چندتا از دوستان استاد اومدن دنبالش و احتمالا ناهارو با  اوناست، من بهمراه آقای آبرین و رضایی بچه ها رو فیلم کردیم  همه در حال خندیدن ازین حرکت ما!!

نارنجستان قوام:  اول که همش نارنجه چون اسمش همینه (یورش بچه ها بطرف نارنجا ) بوی مطبوعی تمام فضا رو  گرفته، همه ازم درخواست چای دارن منم انداختم گردن آقای ریاحی،  با اینکه نزدیک اصفهان میشینن ولی قبول کرد و همه به صرف یه لیوان چای مهمون آقای ریاحی شدیم دستشون درد نکنه.

با اینکه 3 روز تمام تو این شهر بودیم و حسابی عقده هامونو  خالی کردیم دلمون نمیاد ترکش کنیم  ولی چکار کنیم که هر اومدنی رفتنی داره، آخرین شامو (کباب ترک) هم خوردیم  و الان جلوی شاهچراغیم منتظر اتوبوس، خلاصه اتوبوس اومدو سوار شدیم بعد یه حساب سر انگشتی دیدیم 3تا از خانما غیبشون زده! یکی نیست به اینا بگه بابا باز شدن بخت همش که به دعا نیست  آدم باید  خودشم یه تکونی بخوره.

 بله !!دوباره رفته بودن شاهچراغ!!!

خلاصه سوار شدیم  و بچه ها دمشون گرم کلی شلوغش کردن و جذابیت اردو رو دو چندانش کردن خداییش راس میگن که بس سفر باید کرد تا پخته شود خامی! تجربه ی خیلی خوبی بود .

با اینکه خیلی خوش گذشت ولی بدلیل بودجه اندکی که البته تماما از خود بچه ها گرفته بودیم به شخصه راضی نیستم ای کاش... ولش کن این ترم آخری حال و حوصله حراستو ندارم، بذا بگم ای کاش مسئولین دانشکده هم یه کم از امام جمعه یاد میگرفتنو  مارو جیب خالی راهی این شهر غریب نمیکردن ...

ولی چه کنیم که ما فقط یه دانشجوییم و کار زیادی ازمون بر نمیاد و همین که تونسته بودیم  با وجود (همه ی بی میلی مسئولین به برگزاری اردو، اون هم از نوع  خارج از استانش ) بچه ها رو ازون محیط بسته و تکراری بیرون ببریم و حال و هوایی عوض کنن فی نفسه کار مطلوبی انجام داده بودیم...(حمل بر خود ستایی نباشه)

ساعت 00:55 دقیقه است همه خوابن  البته بجز منو راننده!! منم شدیدا خسته ام و خوابم میاد .

الان ساعت 9صبحه به وقت بقول خودشون( کرمون) استاد و دیگر بچه های کرمونی از ما جدا شدن، بچه ها از خواب بیدار شدن یعنی بیدارشون کردیم بسشونه چقد میخان بخواببن؟

پلیس راه ماهون: منو چندتا از بچه ها پیاده شدیم صبحانه گرفیتم تا اینکه رسیدیم نزدیکای بم ازین لحظه به بعد تقدیرو تشکورا  از ما شروع شد(بابا به خدا ما کاری نکردیم! با پول خودتون رفتین اردو همین!!)، بالاخره رسیدیم بم (مدینه فاضله)، بچه ها در حال پیاده شدن از اتوبوس هستن، ایشالا که بتونیم اردوهای بعدیو بهترو بهتر برگزار کنیم و کنند...

 ...اگر پیاده (بی بودجه ای) هم شده سفر کن در ماندن میپوسی، هجرت کلمه بزرگی در تاریخ شدن انسانها و تمدن هاست...

...ترجیح میدهم اردوی بی کمک مسئولین برگزار شود  تا ازین جماعت پیروی کنم خداحافظ ما هم رفتیم ...

 M. Hassanvand

Azar88

ونیز

شهر زيبا و تاريخي ونيز 412 كيلومترمربع مساحت و 270 هزار نفر جمعيت دارد و در فهرست ميراث جهاني يونسكو ثبت شده است. ونيز در شمال ايتاليا واقع شده و مركز منطقه ونه‌تو است. ونيز به همراه پادوآ با حومه حدود يك ميليون و 600 هزار نفر جمعيت دارد. شهر ونيز شامل 118 جزيره كوچك است كه با كانال‌هاي آبي در ساحل درياي آدرياتيك قرار دارند. از جمعيت 270 هزار نفري ونيز، 62 هزار نفر در بخش قديمي و تاريخي شهر با نام سنترو استوريكو سكونت دارند.

شهر ونیز در شمال ایتالیا و در میان دریای آدریاتیک قرار گرفته است.

Venice Carnevale

بیشتر درباره این شهر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

سبزوار - آرامگاه حاج ملا هادی سبزواری (اسرار)

 سبزوار - آرامگاه حاج ملا هادی سبزواری (اسرار)

 تصاویر بیشتر در ادامه مطلب

ادامه نوشته

اطلاعیه اهداف وبلاگ

اطلاعیه اهداف وبلاگ انجمن جهانگردی و هتلداری برای نویسندگان جدید  و مخاطبان وبلاگ

هدف کلی: ایجاد مرجع و دایره المعارف تخصصی جهانگردی و هتلداری

1-  معرفی استان کرمان، جاذبه ها، هتلها، چالشها و پتانسیل های این استان در صنعت گردشگری و هتلداری

2-   معرفی، نقد و بررسی منابع، سایت ها وکتاب های موجود در زمینه صنعت گردشگری و هتلداری  

3-   ترجمه و ارائه مقالات انگلیسی به زبان فارسی

4-   ارائه جزوات درسی اساتید دانشکده به صورت فایل هایی با قابلیت دانلود در وبلاگ

 5-   تشکیل گروه تحقیق وبلاگ با هدف ارائه مقالات تخصصی هتلداری و گردشگری

سبزوار - کاروانسرای فرامرز خان (موزه مردم شناسی)

سبزوار - کاروانسرای فرامرز خان (موزه مردم شناسی)

تصاویر بیشتر در ادامه مطلب

ادامه نوشته