تایمرنامه (سفرنامه) اردو یزد

16:16 ، چهارشنبه ، بیست و دوم اردیبهشت!  6 ساعته که توی راهیم، ساعت 10 بود که از بم با اتوبوس حرکت کردیمو ساعتای 13:15 بود که رسیدیم ایستگاه راه آهن کرمان و 13:45 از کرمان راه افتادیم به طرف یزد. استاد شمس و آقای جهانشاهی همرامونن! روی هم 31 نفر میشیم، هر شیش نفر بچه های کوپه ما لم دادنو سرشون توی گوشیشونه منم دارم آلبومه... مجید ریاحی اومده نمیزاره اسم آهنگو آلبومو بنویسم! میگه رسیدیم یکسر میریم مجموعه میرچقماق، بعد یادم رفت... مجید میگه بزار اگه شد بنویس! شاید نشه! انشا الله که میشه!!!  

17:53 بچه ها یه بحث در مورد صنعت هتلداری راه انداختند، بچه های هتلداری رو دعوت کردن توی یک کوپه تا گفتگو کنیم! عجله ندارم برم ولی حیفه! نیست؟! توی یه کوپه جامون نمیشه که!!! چه کویری داره یزد!!!

*جمع استاد شمس و بچه ها*

******

توی یه امامزاده نزدیک میر چقماق بچه ها دارن نمازشونو می خونن! امامزاده فاضل! ساعت 10:21 ! ساعتای 19 – 30:19 رسیدیم یزد! از ایستگاه که خارج میشدیم آقای نجفی پور از بچه های جهانگردی یزدو دیدم! عازم تهران بود و عجله داشت! راستی از بحث داغ بچه های هتلداری توی قطار براتون بیشتر باید بگم ولی من چون آخرش رسیدم زیاد چیزی دستگیرم نشد! از موقعی که من وارد اون کوپه شدم بیشتر راجع به وبلاگ صحبت شد! الان که دارم تایپ می کنم یه عکس خوشکلم از استاد گرفتم! بریم؟ بریم! پاشین!

*امامزاده فاضل*

******

هتل دادیم با مجید ریاحی خودمون نشستم، دنبال وایرلس میگردم ولی...

*هتل داد*

آشپزخونشیم! یه ایراد داشت! سقفش کوتاست ولی عجب زیباست این هتل، هتل 4 ستارست! الان آقای؟... در مورد آشپزخونه به بچه ها توضیح میدن! یکی از اتاقا رو دیدیم! اتاق 105! خانم مومنی الان ازم عکس گرفت. از همه جای آشپزخونش عکس میگیره! پارکینگیم! 3 طبقه زیر زمین! توی پارکینگ با  مسئول  بهداشت ملاقات کردیم! دارن برامون در مورد ملاک های رعایت بهداشت در آشپزخانه صحبت میکنن! داریم  میریم که موتور خونه رو ببینیم! چقدر گرمه! بریم؟! سیستم مرکزی تامین آب چه آب استخر و چه آب آشامیدنی، سیستم سرمایشی و گرمایشی.. کلی ازش عکس گرفتم! چه بوی بدی میداد!

راستی اتاق 105 ایراداش set  نبودن headboard  با قاب آیینه! فضای سرویس بهداشتی و حمامشم مثل یه فضای جداگانه از اتاق بود! الانم که دارم تایپ میکنم توی مینی بوس جادوییمونیم! قرمزه! همش توی یزد با همین جعبه جادویی جابه جا میشیم! مجید کجا داریم میریم؟ - الان خوابگاه دانشگاه! 23:23

اون آقاهه معاون مدیرهتل بود!  واقعا کارشون درست بود. اسمشو میپرسم! بچه ها یادشون رفته! باهاشون عکس یادگاری هم  گرفتم! آقای پورمازار، واقعا دستشون درد نکنه، کلی وقت گذاشتن و توضیحاتشون مفید و جامع بود.

*خودمو آقای پورمازار*

******

00:57 توی خوابگاه هرندی 2 دانشگاه یزدیم! خیلی خوابم میاد!

*******

06:32 صبح پنج شنبه 23 اردیبهشت! روز تولدمه! تبریک میگم به خودم که یه سال پیرترشدم! بیشتر شدم! شدم! بچه ها همه خوابن ولی قراره ساعتای 7 از خواب پاشنو 8 حرکت کنیم! احتمالا میریم هتل صفائیه از گروه هتل های پارسیان! مجید میگفت جدیدا پنج ستاره شده! تنها هتل پنج ستاره استان یزد!

******

مجید و داود از خواب پاشدن تا صبحانه بچه ها رو تهیه کنند! منم دارم موزیک مست عشق از رانا فرهان رو گوش میدم! آهنگهای اشکان کوشا و نگار شقاقی... 07:05 بچه ها همشون بیدار شدن.

*******

8:44 داریم تازه میزنیم از خوبگاه بیرون! میریم آتشکده.

******

الان آتشکده هستیم. یه تور خارجی حدود 20 نفر بودن اومده بودن اینجا! از مجارستان و هلند! جالب بود 20 روز ایرانن ولی کرمان توی برنامشون نبود! - آقای فرخ منش همه رفتن!

******

جلوی خانه کسرا منتظریم که مینی بوس بیاد! دیر کرده! داود میگه سرویسشو الان پیاده کرده داره میاد. 10:48 اومد!

******

رستوران هتل صفائیه یزدیم ساعت 12:00 ! قراره ازمون پذیرایی بشه! اینترنت وایرلسم خبری نیست! مجید به نقاشی های روی دیوار ایراد گرفت که همش صحنه های جنگ بود! از جلوه ای که برای توریستای خارجی داره!

******

حدود ساعتای 2 ظهره، باغ دولت آباد نشستیم، منتظر غذا هستیم، کاظم رفته غذا از دانشگاه بگیره بیاره! خیلی زیبا و دیدنیه! چند تا عکس خوشکل ازش گرفتم. خیلی گرمه! 

******

16:48 . هتل باغ مشیر الممالک! نشستیم تا استاد شمس بیادو یه بازدید هم از این هتل داشته باشیم! بچه های هتلداری دوباره یه بحث مفصل را انداختن! منم کنارشون نشستم. استاد شمس اومد!

******

بعد از بازدید از بافت قدیم یزد اومدیم  رستوران مهر از زنجیره هتلهای مهر! خیلی زیباست، یک حمام که تبدیل شده به یک رستوران سنتی! راهنما اومده و داره در مورد این حمام و رستوران سنتی براشون توضیح میده! منم باید برم تا ازشون عقب نمونم.

******

ساعت 18:22 زندان اسکندریم! دور هم نشستیم! بچه ها خیلی خستن، خیلی برنامه فشرده ای داشتیم. منتظریم آقای توکلی بستنی بگیره برامون بیاره. از بالا میگه که بریم هتل!

******

مسجد جامع یزد ساعت 20:18 ! به یه ستون تکیه زدم! یه کوچولو کنارم به مانیتور زل زده! استاد و بچه ها دارن نماز جماعت می خونن! باطری دوربینو زدم به شارژ، دوربین هی شارژ تموم میکنه، آخه دیشب شارژش نکردن! راستی یه عکس توپ از مناره های مسجد جامع و استاد گرفتم، خفن!

 

*عکس قشنگی که  از استاد گرفتم*

******

ساعت 23:10 پارک کوهستان! شام خوردیمو دور هم نشستیم! تو مایه های کلاس درس میمونه در دل طبیعت! مجید داره در مورد اردو و کم و کاستیهاش صحبت میکنه. آقای توکلی، دهقان و خانم آذر نوش در مورد اردو صحبت کردند و الان استاد شمس شروع به صحبت کردند و نظرشونو در مورد اردو (فشرده بودن برنامه اردو – محدودیت وسائل نقلیه و مهمتر از همه موردی که بیشتر از همه استادو ناراحت کرده بد قولی بچه ها به میراث یزد بود) پیشنهاد استاد:  برنامه ریزی مکتوب  و دقیقترو با تحقیق بیشتر!

 

حداقل هماهنگی داشتن با گروه، نکته ای که استاد روش تاکید داره! استاد از بعضی تکروی ها دلخور میشدن، انتظار استاد: منظمتر، باهمتر! وقتی عشق و علاقه باشه دیگه خستگی معنا نداره، برا ما هتلداریا و جهانگردیا: باید عاشق بود! توی این صنعت کار با زور جلو نمیره! بدون شناخت از این صنعت کار جلو نخواهد رفت!

بحث داغو جذاب شده! مجید از همه میخاد که توی این مباحث شرکت کنند! بحث سفرهای نوروزی مطرح شده! چرا چادر مسافرتی یا کنار خیابون خوابیدن و توی پارک خوابیدن؟ دائمی شدن سفر؟ فرهنگ سفر!

*******

08:11 ایستگاه بافق! ساعت 06:10 از یزد راه افتادیم. مجید کنارم نشسته میخاد ببینه چی نوشتم! کوپه ما برق نداره! داره شارژم تموم میشه! خوابمم میاد خراب! الان ساعت 08:33 هنوز ایستگاه بافقیم!

*******

ساعت 11:03! تازه از خواب پا شدم، رفتم لپ تاپو از کوپه بچه ها گرفتم! استادو از خواب بیدار کردم.  یک ساعت دیگه تا کرمان نمیاد راه باشه! قطار ایستاد! ایستگاه زرند. گفتگو یا به نوعی کلاس دیشب میشه گفت به نوعه خودش بی نظیر بود! واقعا عالی بود! تا حالا نشده بود که ما بچه های جهانگردی و هتلداری اینجوری دور هم به گفتگو بشینیم واسه همینم بود که سوالات و مباحث به صورت کلی مطرح میشدن! مثلا یکی از سوالات: به طور کلی چگونگی آشنایی وجذب جامعه ایرانی به هتل ها و همچنین چگونگی ایجاد فرهنگ سفر و جهانگردی بود که راهکارهای ارائه شده: تدریس این رشته برای دانشجویان از مقاطع پایه و همچنین کاربردی نمودن آن بود.

*******

ساعت 12:30 ایستگاه راه آهن کرمان! منتظریم  اتوبوس بیاد دنبالمون که بریم بم! استاد شمس هم ازمون جدا شد، رفتن خونشون استراحت کنن و تا بم فقط آقای جهانشاهی همراهمونن. هنوز اتوبوس نیومده.