توی یک آپارتمان در شهر بهارستان
امروز که از خواب پا شدم، مثل همیشه قبل از هر چیز لپ تاپو روشن کردمو یه آهنگ گذاشتم، آسمان عشق استاد شجریان. همینجور که نرمش میکردم از پنجره به آپارتماناو آدمای شهرک و رفتو آمداشون نگاه میکردمو به کارایی که باید امروز انجام بدم فکر می کردم. یک ماهی میشه که کلاسام در دانشگاه شیخ بهائی شروع شده، خیلی اتفاقا افتاد توی این 1 ماه. بزرگترین و بدترینشون این بود که 2 هفته کامل به خاطر بیماری زمین گیر شدم، هیچ کلاسی نتونستم برم، مشکلاتی برام پیش اومد که از نظر عصبی خیلی منو به هم ریخت هنوزم گاهی اوقات منو به خودش درگیر میکنه ولی گذشتو الان به لطف خدا سرحالم! اینجا رشته مدیریت جهانگردی میخونم ولی باهاش اصلا حال نمیکنم، خیلی آسونه و در نوع خودش متنوع و جذاب ولی فکر میکنم که به درد من یکی نمیخوره و نمیتونم باهاش کنار بیام. برام اون لذت مطالعه کتابا و جزوات هتلداری و بودن توی عالم و مباحث هتلداری رو نداره. به خاطر همین یه مدت به روز کردن وبلاگ برام مقدور نبود. به نوعی درگیر بودمو به روز کردن وبلاگ برام لذت بخش نبود که هیچ میتونم بگم حتی عذاب آور شده بود. ولی بعد از اینکه آبا از آسیاب افتادو همه چیز به حالت عادی برگشته دوباره به این اتفاقات نگاهی انداختم و یادم اومد که دلیلی که من اومدم اصفهان به خاطر مشخص نبودن وضعیت دانشگاه علمی کاربردی در پذیرش دانشجو برای سال آینده بود، این مشخص نبودن وضعیت و ترس از دست رفتن فرصت و رفتن به خدمت سربازی باعث شده بود من الان توی یه آپارتمان در شهر بهارستان باشم.! حتی با این امید که علمی کاربردی برای رشته هتلداری سال آینده ثبت نام کنه امروز توی کلاسای جهانگردی شرکت میکنم. امیدوارم که همینجور بشه و میخوام از این فرصت حداقل! چند ماهه اصفهان بودنم استفاده کنم و مطالب مفید و عکسای جالبی براتون از اصفهان و هتل های اون توی وبلاگ بذارم.
اهداف وبلاگ دانشجویان مدیریت جهانگردی و هتلداری